web 2.0
‏نمایش پست‌ها با برچسب موبایلنوشت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موبایلنوشت. نمایش همه پست‌ها

۱۰.۸.۹۱

آینه چون نقش تو بنمود راست

داره کم کم از گلشیفته فراهانی خوشم می آید:
اول برهنه می شود. خودمان را جر می دهیم و پدر گوگل را در می آوریم تا هر طور شده تن برهنه او را ببینیم. بعد هر کدام تحلیلگر و مفسری می شویم له یا علیه اقدام او تا پلشتی حرص و ولع خودمان را برای کشف تن او پنهان کنیم. 

بعد لبخندزنان کنار یک مرد دشتاشه پوش می ایستد تا ما عقده های نژادپرستانه مان را بیرون بریزیم و نشان دهیم در ورای ادعاهای پوشالی تمدن 2500 ساله چه باطن نژادپرست حقیری پنهان است.
از قرار او دانسته یا ندانسته دارد چهره ی واقعی ما را به خودمان نشان می دهد. امید که «خود شکنیم» و اصلاح کنیم که «آینه شکستن خطاست».
balatarin
Delicious
Twitter

۹.۸.۹۱

میخوام نونت حلالت باشه!

لابد آن جوک معروف را شنیده اید که طرف می گوید:
ایقد عذابُم میدی، یه چی اضافم میدی؟
و جواب می شنود: عامو میخوام نونت حلالت باشه!

این نظرسنجی سایت خبرآنلاینه که نشون میده بدجوری از لطف خودروسازان وطنی در عذابیم و ناچار به تحمل!


و این قیمت خودروهای وطنیه که معللومه برادران خودروساز میخوان نونمون حلالمون باشه!
(البته الان که دارید این متن رو می خونید این قیمتها ممکنه بالاتر رفته باشه)

balatarin
Delicious
Twitter

۶.۸.۹۱

مدیریت بسیجی گونه










آقای نمایندگی
من موندم الان شما از این آقای مدیر تعریف کردید؟
پاچه خواریش رو کردید؟ 
زیرآبش رو زدید؟ 
یا خواستید با تضادی که بین «علمی و مدیرتی» و «بسیجی گونه» هست، ضایعش کنید؟
balatarin
Delicious
Twitter

۳.۸.۹۱

فقدان شایستگی، حتی به اندازه‌ی تعویض صندلی؟!

اینها صندلی ترمینال دوی فرودگاه مهرآباده. اگه از اونجا سفر کرده باشید ممکنه این سوال برای شما هم پیش اومده باشه:
این صندلیها متعلق به چه دورانی است؟
الف) دوران سلطنت پهلوی ها
ب) هزار سال پیش
ج) هزار و چند سال پیش
د) دوره ی پارینه سنگی
با پرسش در خصوص زمان تعویض اینها نه خودم رو سبک می‌کنم، نه شما، نه سازمان هواپیمایی، نه توپولوف و نه برادران رایت را!
balatarin
Delicious
Twitter

۲۶.۷.۹۱

اندر احوالات شیرآبه‌ی پگاه


این سوال به طور جدی برام پیش اومده که:
چند درصد از مردم ما الان روزی حلال خوردن واسشون مهمه؟
از دیدگاه مذهبی نمیگم. همه جای دنیا با هر مذهب و فرهنگی کسب و کار شرافتمندانه یه ارزشه. 
***
این شیر پگاه رو میخریدیم چهارصد تومن.  یهو شد ششصد تومن، یعنی 50 درصد افزایش قیمت. با توجه به اوضاع اقتصاد این تا حدی قابل درکه، اما ریختن آب زیپو به جای شیر هم قابل درکه؟
چرا حالا که دنیا و حاکمان کشور به ما رحم نمی کنند، خودمون هم به همدیگه رحم نمی کنیم؟
با این بی انصافیهایی که در حق همدیگه می کنیم چیزی بیش از اوضاع فعلی حق ماست؟!
balatarin
Delicious
Twitter

۲۴.۷.۹۱

نوبل صلح برای صالحان

در راستای اهدای جایزه صلح نوبل به اتحادیه اروپا پیشنهاد می شود:
جایزه صلح نوبل سال آینده به خاله ی آنگلا مرکل اهدا شود. سال بعد به عمه‌ی جیمز کامرون اهدا شود. سال بعدتر به داییِ پسرعمویِ فرانسوا اولاند اهدا گردد.
همچنین تقاضا می شود به پاس فعالیتهای حقوق بشری مجدانه و صلح طلبانه نتانیاهو جایزه ی بعدی به ایشان اهدا شود تا مقابل شیمون پرز قهرمان صلح (!) کم نیاورد.
در نوبت قرار دادن مقامات ارشد کشور ما، کره شمالی و سوریه نیز موجب سپاس دوچندان خواهد بود!
balatarin
Delicious
Twitter

۱۲.۷.۹۱

وابستگان نهاد نظامی و سیاست و اقتصاد

احمدی نژاد: خبرگزاری وابسته به يك نهاد نظامی و امنيتي نبايد وارد مسائل سیاسی شود. 

این سخن آقای رییس جمهور بسیار زیبا و منطقی است، اما این سوالها پیش می آید: - آیا اصولا یک نهاد نظامی حق دارد خبرگزاری داشته باشد؟
- آیا اعضای همان نهاد نظامی، امنیتی حق دارند به عنوان وزیر در دولت، وارد سیاست شوند؟
- آیا درست هست که دولت مهمترین قراردادهای خود به ارزش میلیاردها دلار را به همان نهاد نظامی، امنیتی ببخشد؟
- و آیا امیدی هست که ژنرالهایی که چنین در سیاست دخیل شده اند و اینگونه در اقتصاد درگیر شده اند، روزی دست از این همه منافع سیاسی و اقتصادی بشویند؟
- و سوال آخر اینکه: چه فرد و گروهی آنها چنین به بازی گرفته؟
balatarin
Delicious
Twitter

۸.۷.۹۱

شهر کوران و شرقی که "تکلیفش باید یکسره شود"

نمایندگان مجلس حق دارند برآشوبند. در جامعه ما جهالت و نادانی رو به گسترش است و نادانها دیگران را همپیاله ی نادانی می خواهند. پارلمان جایی است که باید مانعی بر سر جهالت رئوس هرم قدرت در کشور باشد اما پارلمانی که حتی ورود وکلایش با هزار اما و اگر همراه است، و نه بر مبنای شایستگی و دانایی که بر اساس میزان دستور پذیری از احکام حکومتی استوار است؛ چگونه می تواند راهی برای گریز از نادانی باشد؟
دروغ، ریاکاری، خشونت و نادانی بیماریهای رایج امروز جامعه ما هستند. چه سیاستمداران چشم هم را ببندند و چه نبندند این حقایق به روشنی وجود دارد و دارد "مثل خوره ریشه های این مملکت را می خورد و می تراشد".
گیرم "شرق" را بستید، آنچنان که پیشتر دهها روزنامه ی دیگر را بستید. گیرم هادی حیدری را فرستادید کنار سایر هم صنف‌هایش در اوین. آیا مشکل حل خواهد شد؟ چه زمان قصد دارید چشم خود را بر روی حقایق باز کنید؟

balatarin
Delicious
Twitter

۳۰.۶.۹۱

اندر احوالات قلبهای مریض

زمانی یک روحانی به من گفت: یه چیزی در مورد شما لرهاست که خیلی بد است.
پرسیدم: چی؟
گفت: اینکه زنها دست مرد نامحرم رو می بوسند و مردها سر زن نامحرم را.
گفتم: درسته. این رسم عشایره که دختر عمو، دختر عمه، دختر خاله یا دختر دایی دست پسرعمو، دایی، خاله یا عمه را می بوسد و مرد فامیل سر آن زن را می بوسد. شما بر اساس قواعد فقهی خودتان راجع به آنها قضاوت می کنید. اما آیا قبول دارید در محیطهای سنتی شهری از جمله جایی که شما از آن آمده اید مشکلاتی در خصوص سکس محارم و یا ارتباط دختر عمو و پسرعمو (خاله، عمه، دایی) بارها اتفاق می افتد اما من در میان مردمم حتی یکبار هم این را نشنیده ام؟
عشایر در جلسات زنهایشان را در پستو قایم نمی کنند و زنها اسم دارند و «منزل»،«بچه ها» و ... نیستند.
***
این دیدگاه های سنتی بسته که همه دنیا را از یک سوراخ می بییند بسیار نفرت انگیز است. اینکه همه ارتباطات به نحوی سکسی تفسیر شوند، تنها از ذهنهای بیمار بر می آید، به قول خداوند متعال «فی قلوبهم مرض».
یکروز خانم خیراندیش شاگرد شوهر مرحومش را بغل می گیرد و آن جنجالها بر پا می شود، روز دیگر نیکی کریمی استاد انتظامی را بغل می کند چنین هیاهویی برپا می شود.
دارد چه بر سر ما می آید؟ این جامعه‌ی مدرن شهریِ پیشرفته‌ی ام‌القرای اسلام حتی به اندازه‌ی مردمان بدوی عشایر هم نمی تواند متمدن باشد؟ تا کجا می خواهیم مردم را با شلاق سنت‌های مندرس و دلهای بیمار از دین فراری دهیم؟
balatarin
Delicious
Twitter

۲۶.۶.۹۱

با سرعت هفته ای بیست درصد

ارزش ریال در طول یک هفته بیست درصد کاسته شده. به طور طبیعی تولیدکننده ها و تجار مجبورند ارزش کالاها و خدماتشان را حداقل بیست درصد افزایش دهند. حالا دوباره موجی از تکذیب اخبار و دروغگویی بیهوده مدیران دولتی به راه خواهد افتاد و احتمالا تعدادی از تولیدکنندگان هم جریمه خواهند شد. مشکل همچنان ادامه دارد و این شوهای تکراری و بیهوده هم تا کنون گرهی از کار ما نگشوده.
اگر وضع به همین منوال پیش برود در طول یک ماه ارزش پول ایران 100 درصد کاهش می یابد و قدرت خرید مردم نیز 100 درصد کاهش خواهد یافت.
در این میان بیشترین ضرر را افرادی با دستمزد ثابت متحمل خواهند شد. کارگران و کارمندان افزایش دستمزد سالانه ای بین 7 تا 15 درصد دارند، یعنی حتی پایینتر از افزایش یک هفته ای قیمتها! سال تقریبا 52 هفته دارد. طبقه متوسط و پایینتر از متوسط که اکثریت مطلق این جامعه را تشکیل می دهند با چه سرعتی باید بدوند تا به این تورم و گرانی افسار گسیخته برسند؟
اما لابد: بخیال این همه گرسنه و بدبخت، به حول و قوه الهی ما داریم هسته ای می شویم!
balatarin
Delicious
Twitter

۱۱.۶.۹۱

اجلاس سران عدم تعهد

  • این روزها ورودی و خروجی همه شهرها ایست و بازرسی زده اند و برای هر سفر کوتاهی باید کلی معطل تفتیش ماشین باشی. تازه وقتهایی که شیفت نیروهای بسیج و سپاه است برخوردهایشان چندان با مردم مناسب نیست. اجلاسی که توی پایتخت برگزار می شود چه ربطی به شهرهای دیگر در سراسر کشور دارد؟ اینقدر از امنیت خودمان نامطمئنیم؟ با این حساب آمریکائیها برای برگزاری مداوم جلسات سازمان ملل در نیویورک دائماً باید در کشورشان حکومت نظامی برقرار کنند!
  • احمدی نژاد که در افتتاحیه صحبت می کرد دائم منتظر بودم فحش و بد و بیراه به اسراییل را شروع کند و کلی حاشیه و جنجال را موجب شود. خوشبختانه این کار را نکرد و به همان سخنان تکراری هشت ساله درباره مدیریت جهان بسنده کرد. آقای احمدی نژاد حال دادن به هوگو جان را هم از یاد نبردند، هر چه باشد او برادر دینی و رفیق گرمابه و گلستان است!
  • ماجرای ترجمه ی دلقک وار سخنرانی آقای مرسی هم که اینقدر ضایع بوده که نیاز به توضیح بیشتر ندارد. 
  • این چه عدم تعهدی است که مجموعه ای است از متعهدترین کشورها؟! ایران، سوریه و سایر برادران کمونیست که به روسیه و چین کاملا تعهد دارند. قطر و عربستان و سایر رفقا دربست چاکر ایالات متحده هستند. این وسط کی غیر متعهد است؟
  • خلاصه این اجلاس هم تمام شد، بنزهای چندصد میلیونی ماند و دولت ماند و صورتحساب میلیاردی هتلها و رستورانها و پروازها و هدایا و البته هزینه‌های میلیاردی نیروهای امنیتی! و مردمی ماندند که کنفرانس سران سبب نمی‌شود سرشان از زیر تیغ تحریم به در آید. و چاره‌ای برایشان نمی ماند جز به تمسخر گرفتن این سیرک بزرگ: 
بیا پایین مرتیکه اونجا چه غلطی می کنی؟ (رایزنی‎ دیپلماتیک با نماینده قبیله گابون که از لوستر اجلاس آویزان شده است‎)
balatarin
Delicious
Twitter

۳۱.۵.۹۱

جولیان، جولیان حمایتت می کنیم! (:



دولت آمریکا خود را حامی اصلی آزادی بیان و حقوق بشر می داند. اما سیاست‌بازان و صاحبان قدرت و ثروت حتی از این مفاهیم ارزشمند نیز ریاکارانه سوءاستفاده می کنند.







فرستادن زنانی برای همخوابگی با فردی که با او خصومت داری و بعد خِفت کردن آن فرد، ترفند پلیدیست که معمولا زورگیرها از آن استفاده می کنند؛ اما موردِ رئیس صندوق بین المللی پول (دومنک استراس کان) و از آن مهمتر مورد فعلی «جولیان آسانژ» ثابت کرد سیسات‌بازان از هیچ وسیله ای برای دستیابی به اهدافشان رویگردان نیستند.


 سپردن آسانژ به دولت ایالات متحده سیلی زدن بر صورت آزادی بیان است و بدیهی است هیچ انسان آزاده ای نمی تواند با آن موافق باشد. امیدوارم زور مردم و رسانه های مستقل تر به زور سیاستمداران اروپایی و آمریکایی بچربد و آسانژ از این بازی جان سالم به در ببرد.

آگهی مرتبط:
تو صفحه فیسبوک «مملکته داریم» نوشتن: وزارت امور خارجه بریتانیا: به چند دانشجوی ایرانی‌ جهت تسخیر سفارت اکوادور نیازمندیم‌!
balatarin
Delicious
Twitter

۲۴.۴.۹۱

گربه لوس


جلوی یه رستوران بین راهی این گربه که انگار بدجور کمبود محبت داشت خودشو لوس می کرد. با پا گردنش رو نوازش کردم. صفا می کرد حیوون!
ماشین که خواست راه بیفته حالش گرفته شده بود از اینکه رفیق تازه اش داشت می رفت. احتمالا تو خماری محبت می موند تا وقتی ماشین دیگه ای نگه داره و مسافر دیگه ای حوصله نوازش یه گربه ی آواره رو داشته باشه.
balatarin
Delicious
Twitter

۱۷.۴.۹۱

اورانیوم غنی شده

دیالوگ: اولی: «به لحاظ وجدانی خودم رو موظف می دونم به بازرسای آژانس انرژی هسته ای گزارش بدم.»
دومی: «چی رو؟»
اولی: «اینکه داداشم اورانیوم غنی شده مخفی کرده.»
دومی: «کجا؟»
اولی: «تو شکمش.»
دومی: «از کجا فهمیدی؟»
اولی: «از بو و صدای ناشی از انفجار!»
balatarin
Delicious
Twitter

۱۰.۴.۹۱

پلیس راه

یکی از دوستام تعریف می کرد: جلو پاسگاه پلیس راه ماشینم رو نگه داشتند. یارو سرباز بود. مدارک خواست، دادم. مدارکو برد سمت پاسگاه پلیس راه. هر چی داد زدم «مدارک رو کجا میبری؟ چه خلافی کردم؟» هیچ اعتنایی نکرد و رفت کنار پنجره ای که افسر نشسته بود.
وقتی رسیدم دیدم افسره داره جریمه می نویسه. پرسیدم: «جناب سروان من خلافی مرتکب شدم؟»
همانطور که به نوشتن ادامه می داد بی تفاوت گفت: «نه!» 
گفتم: «پس مرد حسابی، واسه چی جریمه می نویسی؟»
با قیافه ای حق به جانب رو کرد به من و گفت: «این سرباز بیچاره تو این گرما سر جاده ایستاده، مدارکت رو آورده. گناه داره دست خالی برگرده.»
در حالی در میان بهت و حیرت من مدارک و برگ جریمه ره به من می داد، گفت: «نگران نباش.زیاد ننوشتم!»
balatarin
Delicious
Twitter

۲۷.۳.۹۱

اتفاقهای کوچک

گاهی یه اتفاقای کوچیکی می افته که اثرای بزرگی می ذارن. اتفاقایی که مثل یه رخنه کوچیک تو یه سد بزرگ عمل می کنن.
اونوقت میبینی که مفهوم خیلی چیزا برات عوض شدن و احساست راجع به اونها کاملا دگرگون شده.
اینه که گاهی نمیشه راجع به اتفاقای کوچیک بی تفاوت بود!
balatarin
Delicious
Twitter

۲۲.۳.۹۱

رویاها و کابوسهای خردادی

بگذار تا یکبار دیگر به تو بگویم که: شب ابدی نیست! (آلبر کامو، سوء تفاهم)
21 و 22 خرداد 1388 اینقدر همه چیز و همه‌کس و همه‌جا سبز بود که پس از چهار سال دست و پا زدنِ مردم و کشور در اشتباهی احمقانه، مثل یک رویا در بیداری به نظر می‌رسید.
تصویر شب بیست و دوم هنوز کاملاً واضح و روشن توی ذهنم هست. اعلام نتایج یک انتخابات سراسری ریاست جمهوری ،آنهم در ایران خودمان که با هیچ حساب و کتابی امکان‌پذیر نبود! خوب یادم هست کلمات گوینده‌ی اخبار دنیا را روی سرمان آوار کرد.
رویای شیرین کوتاهمان به تلخترین کابوس زندگی مان بدل شد. کابوس زشتی که هنوز بیشرمانه تداوم دارد. 
سپس کشتار، زندان و شکنجه هموطنان تداوم آن کابوس وحشتناک بود.
حالا آنها که آن بازی پلشت را با ما کردند از بخشیدن قدرت به غول چراغ جادویشان پشیمانند. اما نه حاضر به پذیرش اشتباهند و نه جایگاه «خدایگان» آنها پشیمانی را تاب دارد.
هر چه هست زخمها هنوز التیام نیافته!
و البته چه با جنبش سبز چه بی جنبش سبز، خواستها همان است که بود:
مردمسالاری و آزادی
balatarin
Delicious
Twitter

۲۰.۳.۹۱

سلام

تا حالا توجه کردین هر آدمی یه جور سلام و احوالپرسی میکنه.
سلام کردن هر آدمی مختص خودشه، مثل امضاش، یا اثر انگشت.
گاهی وقتها آدمها رو با سلام کردنشون به یاد میاریم، بی اونکه متوجه باشیم.
balatarin
Delicious
Twitter

۱۳.۳.۹۱

فراموشی

گاهی بعضی چیزها، بعضی روزها، بعضی آدمها، بعضی اتفاقها رو نمیشه فراموش کرد.
همه‌ی تلاشت رو میکنی. حاضری هر چی داری بدی تا فراموشی مرهمی بشه رو بعضی زخمها، بعضی یادها؛ اما دریغ!
و اثر اونها عین یه رنگ غلیظ می شینه روی سقف ذهنت و هیچ جوری هم پاک نمیشه.
پیش خودت میگی کاش مغز آدم هم دستور شیفت دیلیت داشت، اما نداره لامصب!
balatarin
Delicious
Twitter

۶.۳.۹۱

مقصد

گاهی ته جاده معنیش جداییه، اون موقع است که بر خلاف همیشه دلت نمی خواد جاده هرگز تموم بشه و به مقصد برسی!
balatarin
Delicious
Twitter