web 2.0
‏نمایش پست‌ها با برچسب روزانه ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روزانه ها. نمایش همه پست‌ها

۳.۸.۹۱

فقدان شایستگی، حتی به اندازه‌ی تعویض صندلی؟!

اینها صندلی ترمینال دوی فرودگاه مهرآباده. اگه از اونجا سفر کرده باشید ممکنه این سوال برای شما هم پیش اومده باشه:
این صندلیها متعلق به چه دورانی است؟
الف) دوران سلطنت پهلوی ها
ب) هزار سال پیش
ج) هزار و چند سال پیش
د) دوره ی پارینه سنگی
با پرسش در خصوص زمان تعویض اینها نه خودم رو سبک می‌کنم، نه شما، نه سازمان هواپیمایی، نه توپولوف و نه برادران رایت را!
balatarin
Delicious
Twitter

۱۳.۶.۹۱

غرغرهای اقتصادی

این روزها هر کنسرو، پنیر یا هر غذای آماده‌ی مشابهی که می‌خرم حداقل یک سومش آب رفته و قیمتش بین دو تا سه برابر افزایش یافته.
یعنی به سلامتی دولت خدمتگذار یک پایش را این سوی صنعت و اقتصاد گذاشته و یک پایش را آنسوی آن و سه نقطه!
اصلا من نمی‌فهمم وقتی دولت خدمتگذار چنین دستان معجزه‌گرِ حجم دهنده‌ای دارد چه دلیلی برای تبلیغ لارجرباکس و محصولات مشابه از شبکه‌های ماهواره‌ای هست؟
balatarin
Delicious
Twitter

۲۴.۴.۹۱

گربه لوس


جلوی یه رستوران بین راهی این گربه که انگار بدجور کمبود محبت داشت خودشو لوس می کرد. با پا گردنش رو نوازش کردم. صفا می کرد حیوون!
ماشین که خواست راه بیفته حالش گرفته شده بود از اینکه رفیق تازه اش داشت می رفت. احتمالا تو خماری محبت می موند تا وقتی ماشین دیگه ای نگه داره و مسافر دیگه ای حوصله نوازش یه گربه ی آواره رو داشته باشه.
balatarin
Delicious
Twitter

۲۷.۳.۹۱

اتفاقهای کوچک

گاهی یه اتفاقای کوچیکی می افته که اثرای بزرگی می ذارن. اتفاقایی که مثل یه رخنه کوچیک تو یه سد بزرگ عمل می کنن.
اونوقت میبینی که مفهوم خیلی چیزا برات عوض شدن و احساست راجع به اونها کاملا دگرگون شده.
اینه که گاهی نمیشه راجع به اتفاقای کوچیک بی تفاوت بود!
balatarin
Delicious
Twitter

۲۰.۳.۹۱

سلام

تا حالا توجه کردین هر آدمی یه جور سلام و احوالپرسی میکنه.
سلام کردن هر آدمی مختص خودشه، مثل امضاش، یا اثر انگشت.
گاهی وقتها آدمها رو با سلام کردنشون به یاد میاریم، بی اونکه متوجه باشیم.
balatarin
Delicious
Twitter

۱۳.۳.۹۱

فراموشی

گاهی بعضی چیزها، بعضی روزها، بعضی آدمها، بعضی اتفاقها رو نمیشه فراموش کرد.
همه‌ی تلاشت رو میکنی. حاضری هر چی داری بدی تا فراموشی مرهمی بشه رو بعضی زخمها، بعضی یادها؛ اما دریغ!
و اثر اونها عین یه رنگ غلیظ می شینه روی سقف ذهنت و هیچ جوری هم پاک نمیشه.
پیش خودت میگی کاش مغز آدم هم دستور شیفت دیلیت داشت، اما نداره لامصب!
balatarin
Delicious
Twitter

۶.۳.۹۱

مقصد

گاهی ته جاده معنیش جداییه، اون موقع است که بر خلاف همیشه دلت نمی خواد جاده هرگز تموم بشه و به مقصد برسی!
balatarin
Delicious
Twitter

۱۵.۱.۹۱

ماجرای ماهواره‌ی ننه

مامورا تو محله واسه خاطر ماهواره خونه‌ها رو می گشتن. ریخته بودن خونه‌ی ننه. اول کلی شلوغ کرده بود که خجالت نمی‌کشین می‌ریزین تو خونه‌ی مادر شهید و مشتی هم بدوبیراه نثارشون کرده بود.
سروانه گفته بود: «ننه این ماهواره تو خونه‌ی خانواده‌ی شهید چیکار می‌کنه؟»
ننه گفته: «مال این پسر لندهوره (دائیم). صد بار بهش گفتم گوساله، نَشین پای اینا، عکس ...ون لختی‌ها رو تماشا کن. حالا شما یه زحمت بکش این سینی رو جمعش کن بزارش تو اون انباری. هااااا. افرین پسرم. بی‌زحمت اون موکت رو هم بکش روش که معلوم نباشه، اگه مامور دیگه‌ای اومد. آره خوبه ننه. دستت درد نکنه!»
balatarin
Delicious
Twitter

۱۷.۱۲.۹۰

پلاستر سفید

توی ساندویچی نشسته‌ام. منتظر سفارشم هستم و از جداره‌ی شیشه‌ای خیابان را می‌پایم. یکی از جالبترین کارها همیشه برایم نشستن و دقیق شدن به احوالات آدم‌هاست، آدم‌هایی که هر کدام‌شان دنیایی است و داستانی. زنی همراه پسر کوچکش رد می‌شوند. زن زیر لایه غلیظی از آرایش سفیدِ سفید است و پسرک پوست تیره‌ای دارد و موهای وزوزی، از آنها که توی بندرهای جنوب هم به ندرت می‌شود دید. این کنتراست بدجوری رسواگر است. درکش برایم دشوار است که زن چرا این‌طور از رنگ پوستش فرار می‌کند.
توی دانشگاه دختری با رنگ پوست سبزه تیره بود که خیلی از بچه‌ها شیفته همین رنگ پوستش بودند، اما بَزک غلیظی زیبایی صورتش را به شکلی مسخره و ناهمگون مبدل می‌کرد. دلم میخواست بگویم همه جذابیتت به همان چیزی است که از آن فراری هستی، اما فرصتی پیش نیامد.
balatarin
Delicious
Twitter

۱۰.۱۲.۹۰

شانسهای کوچک برای خوشیهای کوچک

توی خیابان قدم می‌زنم. دو زن با دخترکی از روبرو می‌آیند. دخترک بازیگوشی می‌کند. سرخوشانه این سو و آن سو می‌رود. زن به پلیس‌هایی که سر چهار راه ایستاده‌اند اشاره می‌کند و می‌گوید:
«آقا پلیسه این دخترو بگیرین داره شیطونی می کنه.»
می‌گویم: «تو رو خدا بذارین راحت باشه و خوش بگذرونه. چند سال دیگه چه بخواین چه نخواین آقا پلیسه میگیرش و با گریه زاری، باید با ضمانت بیارینش بیرون. پس حالا که این شانس رو داره بذارین از زندگیش لذت ببره.»
balatarin
Delicious
Twitter

۳.۱۲.۹۰

صندلی داغ

همکاری آمده اتاقم. خانمی که قبل از او آمده بود خداحافظی می‌کند و می‌رود. دعوتش می‌کنم بنشیند. با اکراه می‌گوید : «آخه اینجا الان یه خانوم نشسته بود. ترجیه می‌دم بایستم. می‌گم سید اون...»
حرفش را قطع می‌کنم. می‌گویم: «میترسی گرمای باسنش حشریت کنه حاجی؟ خجالت نمی‌کشین این فکرهای احمقانه رو رها نمی‌کنین؟ آبرو واسه خدا و دینش هم نذاشتین.» تُرش می‌کند و می‌رود.
balatarin
Delicious
Twitter

۲.۱۲.۹۰

اونجای بابای دروغگو!

رفتم DVD خام بخرم. پک DVD که یه ماه پیش می خریدم نه هزار، میگه بیست هزار، اونم با منّت.
دو ماه پیش واسه خودم یه موبایل خریدم 240 هزار، همونو خواستم واسه خواهرم بخرم میگه 400. حالا از قیمت مواد غذایی و لباس که لحظه ای بالا میره و جیب و جیگر رو با هم آتیش میزنه چیزی نمی گم که داغ دلتون تازه نشه.

کلا با توجه به این اوضاع مزخرف خدمت کلیه دولتمردان و مجلسیون محترمی که توی تلویزیون راست راست توی چشم آدم نگاه می کنند و می فرمایند تحریمها بی تاثیر بوده و وضع اقتصاد و معیشت مردم خوب است؛ خاضعانه عرض می کنم:

آی تو قبر پدرتون!

balatarin
Delicious
Twitter

۱.۱۰.۹۰

ما را به لذت آخ!

مملکتی که پایتختش به یک باغ وحش تبدیل می‌شه و هر روز یه جور جونور نادر توش پیدا می‌شه، اقتصادش باید هم مستراح امثال بهمنی بشه!
balatarin
Delicious
Twitter

۷.۶.۹۰

داستان واقعی: در طلب شربت

دائیم: پسرم امشب شب احیاست، بریم مسجد گریه کنیم یا سینه زنی کنیم؟
پسر دائیم: بابایی واسه کدومش بیشتر شربت میدن؟
balatarin
Delicious
Twitter

۲۷.۵.۹۰

رمضان و آوای ملکوتی سید خلیل

رمضان ماه پر برکتی است. زمانی است برای متفاوت بودن. زمانی برای دل بریدن از دغدغه‌های کم‌ارزش همیشگی.
چه لذتی دارد گوش که نه، دل سپردن به صدای سید خلیل عزیز و همراه شدن با آوای سازش برای دمی متفاوت. به قول خواجه‌ی شیراز: «دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد!»
صفحه سید خلیل در ویکی‌پدیا
آلبوم های سید خلیل عالی نژاد
balatarin
Delicious
Twitter

۱۰.۵.۹۰

لطفاً یک لایک خرج این پست کنید

این روزها گرفتار‌تر از آن بودم که بتوانم در وبلاگ چیزی بنویسم. امیدوارم هر کس عادت به سر زدن به این خانه‌ی مجازی داشته عذرخواهی صمیمانه من را بابت خالی بودن سفره‌ی وبلاگ در این روزها بپذیرد.
راستش این روزها بارها از خودم پرسیدم: «اصلاً نوشتن یا ننوشتن من در این وبلاگ برای کسی مهم هست؟»
اگر هست، لطفاً در گوگل ریدر یک لایک خرج این پست کنید تا به تداوم نوشتن امیدوار‌تر شوم.
ارادتمند
مَتَتی
balatarin
Delicious
Twitter

۱۶.۴.۹۰

دوستت دارم

خدای عزیز سلام. فقط خواستم بگویم دوستت دارم، همین!
balatarin
Delicious
Twitter

۱.۲.۹۰

درخواست کمک خوراکی برای مَتَتی

خدمت کلیه همسایه های محترم وبلاگستانی
با سلام
بخشی از خواننده های محترم این وبلاگ از طریق (feeds2.feedburner.com/mattati) مشترک هستن، و بخشی دیگه از طریق (feeds2.feedburner.com/mattati). مسئله اینجاست که واسه آمار و لایکها و کامنتها و غیره بدجوری اوضا قاطی پاطی شده (دو جا تقسیم شده). تا جایی که قبل از اینکه متوجه قضیه بشم داشتم دپرس می شدم از کمبود بازخورد!
واسه اینکه این دو آدرس فید رو یه کاسه کنم، کسی راه حلی بلده؟ لطفاً اگه می تونید حتماً حتماً حتماً کمک کنید.
balatarin
Delicious
Twitter

۲۹.۱.۹۰

بیکاری، بی پولی و فریاد ای بویه

حسن (همکارم) میگه از عموم که تو روستا زندگی می کنه و 8 تا پسر داره، پرسیدم: «چته عمو؟ واسه چی اینقد ناراحتی؟»
گفت: «پسرام زن میخوان.»
- خوب بگیر براشون.
-آخه همشون بیکارن. همشون بی پولن. خودم هم پول ندارم.
- اینقد خودتو عذاب نده عمو! اصلا از کجا معلومه زن بخوان؟
-ای عمو، دس رو دلم نذار که خونه. از اونجا میدونم که هر کدومشون میره حموم، فریادش درمیاد که: «آه آه آه ای بویه!*»
* بویه به زبان عربی یعنی بابا
balatarin
Delicious
Twitter

۲۳.۱.۹۰

هر دوتاش عالیه

اول صبح (23/1) شبکه یک تلویزیون داره واسه اخراجی های ده نمکی تبلیغ می کنه. خبرنگار از یارو که داره از سینما میاد بیرون، می پرسه: «نظرت در مورد فیلم چیه؟»
می گه: «دوتاش خوبه، هم یکش، هم دو، هم سه!»
به قول یکی از دوستان: «آدما دو دسته اند: اونایی که بلدن بشمارن و اونایی که بلد نیستن!»
balatarin
Delicious
Twitter