حالا اسم محمد حسینی وارد تاریخ شده. با تلاش و پیگیری این وزیر دولت خدمتگذار و هم پالكي هايش یکی از آخرین سندیکاهای صنفی مستقل و پاتوقی ارزشمند برای هنرمندان ایرانی نابود شد. همیشه این دیالوگ سریال امام علی توی ذهنم هست که: «اگر نمیتوانی علی باشی معاویه ميشوي و اگر نمي تواني مالك اشتر باشي عمروعاص مي شوي» و من اضافه میکنم اگر نتوانی فردوسی باشی محمود غزنوی میشوی و اگر نتوانی انتظامی شوی محمد حسینی میشوی. خلاصه از آنجا كه تالار افتخارات تاريخ جاي هر كسي نيست باید گفت به تالار تف و لعنت تاریخ خوش آمدی آقای وزیر!
۲۲.۱۰.۹۰
۲.۹.۹۰
گفتم بدوم تا تو همه فاصلهها را
اختلافات درون خانوادگی خاندان «گلکار» با اکثر خانوادههای شلوغ ایرانی شباهت زیادی داشت و احساسات بسیاری از مردم را قلقلک میداد و بر جذابیت سریال میافزود. به ویژه با مادربزرگی یا پدربزرگی که مرکز دنیاست و اگر برود دنیا روی سر خانواده خراب میشود!
طنز سریال از دیگر نکات مثبت آن بود. شخصیت امیر به طور کلی طنز بود، چه رسد به شوخیها و موقعیتهای کمیکی که به خوبی در داستان چیده شده بود.
همچنین برای اولین بار بود که در یک سریال ایرانی چنین زوایایی برای دوربین انتخاب می شد. بدیع و زیبا!
فکر کنم نام کارگردان سریال (حمید نعمت اله) را باید به خاطر سپرد. اطمینان دارم اگر کمی شانس با او یار باشد در آینده حرف زیادی برای گفتن خواهد داشت. پیشتر از او «بوتیک» و «بی پولی» را دیده بودم. شخصاً از دیدن «بی پولی» خیلی لذت بردم.
شاهکار سریال اما، تیتراژ آن بود. تیتراژ ابتدای سریال خلاصهای از کل دههی شصت برای همهی ایرانیهایی بود که کودکی و نوجوانیشان لابلای سالهای 60 سوخت. همه چیز جورجور بود، از کوپن و صف و بدبختی گرفته تا مجسمههای کاغذی و حتی لولک و وولک! ژیان و پیکان قراضهها، عشق و آرزوی آتاری و دوربینهایی که حاجیها سوغات میآوردند و عکس نشان میداد و آخر فناوری بود برای ما! و جنگ، جنگِ لعنتی که حتی از خود زندگی هم پررنگ تر بود! شاید اگر کارگردان اجازه داشت ترانهی دهه شصت نامجو را روی آن بگذارد دیگر نهایت کمال رعایت میشد!
تا یادم نرفته بگویم موسیقی هم شنیدنی است. میتوانید از این صفحه موسیقیهای فیلم را بشنوید.
خلاصه اینکه کمتر پیش آمده از یک سریال تلویزیون خودمان اینقدر خوشم بیاید. دمشان گرم!
تارنمای سریال وضعیت سفید
دیدن تیتراژ سریال از تارنمای سریال
شعر دهه شصت و کلیپ دهه شصت نامجو
۸.۸.۹۰
قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری
تارنمای «رجانیوز» عکسی از محمدرضا شجریان و خانم گوگوش در کنار هم را منتشر کرده. قصدشان هم از قرار بد و زشت و شیطانی جلوه دادن این تصویر است، چرا که خوانندگان این تارنما در قسمت نظرات از هیچ دشنام و نفرینی دریغ نورزیدهاند.سنگ بد گوهر اگر کاسهی زرین بشکست
قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود
۶.۴.۹۰
روزگار ارجمندی جادو و خواری هنر
به گزارش خبرنگار مهر، پس از آنکه فرمانده سپاه فتح استان (سردار شهابی فر) نصب مجسمه آریوبرزن در ورودی شهر یاسوج را مورد انتقاد قرار داد، این دستور از طرف دادستان یاسوج صادر شده است.}
در سراسر استان کهگیلویه و بویراحمد هنوز بسیاری از مردم با افتخار نام «آریو برزن» را برای فرزندانشان انتخاب می کنند. هر وقت نام این سردار ایرانی می آید با آب و تاب برای شما تعریف می کنند که از نیاکان ایشان بوده و در کوه های زاگرس یکی از معدود شکست های اسکندر را به او تحمیل کرده.
اما امروز که « گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت»، بسیاری از حاکمان نه تاب دیدن آثار هنری را دارند و نه تاب دیدن افتخار مردمان به آرش و آریوبرزن را، و حق دارند! چرا که به قول فردوسی:
چو اندر تبارش بزرگی نبود
نیارست نام بزرگان شنود
این روزها امثال «سردار شهابی فر» سوار بر خرِ مرادند و هر چه دلشان می خواهد با این مملکت می کنند و صد افسوس که به قول حکیم طوس:
نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز
اما یادت باشد سردار، سرداری از «سر بر دار نهادن» یابند نه از «جامه ی اهل صورت پوشیدن»!
۲۰.۱۱.۸۹
دفاع از یک خائن
اصلا نمی خواهم به این بپردازم که سریال یوسف یکی از ضعیف ترین سریالهایی بوده که تا حالا تلویزیون نشان داده و تمام سریال پر از منبر رفتن هنرپیشه ها بوده و اینکه خالق «قیصر» و «داش آکل» را نمی شود هیچ جوری کوچک شمرد. به این هم اصلاً کاری نداریم که جعفر پناهی یکی از بزرگترین مفاخر سینمای ایران است.
فقط می خواهم از آقای سلحشور بپرسم:
«قضیه ی پرونده ی سرقت هنری شما در دادگاه حل شد؟»
۱۵.۹.۸۹
سریال قهوه تلخ: نکات جالب

مدتیه که سریال قهوه تلخ داره توزیع می شه. فروشش هم واقعاً خوبه. مهران مدیر که ثابت کرده طنز رو خوب می شناسه و البته بازار رو هم! مردم بسیاری از مسائل و جریانات داستان سریال رو مشابه شرایط اجتماعی و سیاسی کشور می بینن و شاید همین سبب جذابیت بیشتر سریال می شه. حاکمیت بیخردان، پیران هزار ساله ی نادان در رأس کار، ریاکاری و تملق گویی بی حد و حصر، اطاعت بی چون و چرا از مقام والای همایونی، فساد و منفعت طلبی مقامات ارشد دولتی، فقر و بدبختی رعیت ها و دهها نشانه دیگر موجب می شه جذابیت سریال برای مخاطبای ایرانی دوچندان بشه. بعضی نکته ها و تکه کلام ها هم هست که اشاره ای به بعضی وقایع و حوادث اخیر داره و یا طنز شیرین (نه چندان مودبانه ای) رو به همراه داره. بعضی از اونها را در حین دیدن سریال یادداشت کردم:
زیاد زر نمی زند؟
زرش زیاد و زیادتش پر زر باد!
امیدوارم نصیبت بشه فوتش كنی!
رعیت باید جان بکند که مالش را به موقع به ما برساند.
شما وظیفه خود را انجام بدهید، بمالید! بمالید!
خدا که اون روز رو میاره، ولی بد به حال اونا که مجلس ظالم رو گرم می كنن!
جسم سخت به سرش خورده!
لپهات گل انداخته!
سهم رعیت را که نقد نمی دهیم، آن را حواله شان می دهیم!
ما عادت داریم دور و برمان پر مفت خور باشد!
۱۰.۵.۸۹
سفرت به خیر استاد!
وقتی نازمریم زیر چادر سیاه پنهان شد و بازکردن چشمهای کبود و سربالا کردنش به پشت میله ها انجامید و امید درآمدن خورشید در دلش مُرد و جرات رفتن به صحرا زیر چرخ مَرکب گزمه ها خورد شد، آوازخوان پیر کوله بارش را برداشت و راه سفر پیش گرفت تا به جایی برود که مریم هایش ناز باشند و خورشیدشان پر از نور و دلشان پر از سرور، و اینقدر دلخوش باشند که به صحرا بروند و پایکوبی کنند.دانلود ترانه نازنین مریم (محمد نوری)
۲۹.۴.۸۹
هنر خوار شد، جادویی ارجمند

« انصار کرمانشاه: خودمان مانع برگزاري کنسرت (حسام الدين سراج) شديم. »
وقتی یک گروه تندرو اینچنین با افتخار از بر هم زدن کنسرت موسیقی می گوید و موسیقی اصیل ایرانی را معادل « گسترش بيبندوباري» می شمارد، ناخودآگاه یاد کلام ارزشمند حکیم بزرگوار طوس، فردوسی می افتم که:
نهان گشت کردار فرزانگان / پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد، جادویی ارجمند / نهان راستی، آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز / به نیکی نرفتی سخن جز به راز
۲۴.۳.۸۹
هنر در خدمت قدرت
هنر با آزادگی بالنده می شود. معمولاً مردم تنها هنری را به خاطر می سپارند و دوست می دارند که تملق گوی اصحاب قدرت نباشد. در طول همین سالها بارها دیدم هنرمندانی را که هنرشان را در خدمت سیاستمداران قرار دادند و پس از مدتی که تاریخ مصرف شان تمام شد، بایگانیِ راکد شدند. با این حال جالب است که بسیاری درس نمی گیرند و باز هم همین اشتباه را تکرار می کنند.
در این پست تعدادی از طرحهای گرافیکی برخی طراحان ایرانی را گذاشتم که هنر خودشان را صرف خواسته های حاکمان کرده اند و لابد مزدش را هم می گیرند. اما اصلاً برایشان مهم هست که مردم (مردم عادی جامعه نه قشر ويژه ی ویژه خوار) از دیدن کارهایشان لذت می برند یا نه؟
نکته جالب دیگر این است که در این طرحها نکات کلیدی و برجسته دروغ و خشونت است. اگر به کامنتهای طراحان پای بعضی از طرحها نگاهی بیندازید خشونت را هنوز هم عریان تر خواهید دید. واقعاً این همه پلشتی در اخلاق از کجای فرهنگ ایرانی یا دین اسلام استخراج می شود که همه این رفتارها برای برخی قابل توجیه می شود؟
خواهش می کنم از هرگونه توهین و ناسزا جداً خودداری کنید و برای بازدید از این طرح ها و گفتن نظرات خود به این آدرس و این آدرس سری بزنید.
۱۲.۱۲.۸۸
درباره الي، شاهکاري ايراني
شايد به نظر اغراق آميز بيايد ولي با اطمينان کامل مي گويم نه تنها در ميان فيلمهاي ايراني بلکه در حتي ميان بهترينهاي سينماي جهان کمتر فيلمي اينقدر شگفت زده ام کرده.داستان سرخوشانه شروع مي شود و شما را در نشاطي لذت بخش فرو مي برد. ناگهان شوکي عميق وارد مي شود از دنياي سرشار از سرخوشي و شادي به عمق اضطراب و هيجان پرتاب مي شويد. شخصيتها کاملاً ملموس و باورپذيرند و به زيبايي شخصيت پردازي شده اند. همواره بخش مهمي از خوب يا بد بازي کردن بازيگران را وابسته به کارگردان ميدانم و در اين فيلم بازيها آنقدر فوق العاده است که مي توان اطمينان داشت که کارگرداني بسيار عالي همه چيز را هدايت کرده. به علاوه کوچکترين چيزها هم فراموش نمي شود و از سوتيهاي معمول فيلمهاي ايراني خبري نيست. پس از سه روز ريش مردها دقيقاً به همان اندازه اي است که بايد باشد و آرايش زنها هم.
اما برجسته ترين عنصر فيلم چيست؟ بي گمان «تعليق» مهمترين فاکتور اين فيلم است. شما همواره با هيجان منتظر اتفاق بعدي هستيد و حتي اگر فيلمباز ماهري هم باشيد، پيش بيني چند دقيقه بعد برايتان آسان نخواهد بود.
پايان داستان هم به سبکهاي سفارشي (لبخندزنان) پايان نمي يابد تا شعور آدم را دست کم بگيرد.
پیوندهای مرتبط:
اطلاعات کاملتر در سایت آی.ام.دی.بی
۱۰.۱۲.۸۸
نیمه ماه، مرثیه ای زیبا برای موسیقی
نیمه ماه داستان یک گروه موسیقی کردی است که می خواهند با گذر از مرز برای اجرای کنسرت موسیقی به کردستان عراق سفر کنند. آنها با محدودیتها و ممنوعیتهای قانونی فراوانی مواجه می شوند تا اینکه بالاخره با آمدن نیمه ماه (نیومانگ) قصه رنگ دیگری می یابد.سالهاست موسیقی در این سرزمین به تیغ سانسور گرفتار است و اگر این موسیقی متعلق به خرده فرهنگ کردی باشد وضع بدتر می شود و اگر پای درویشی و زهد به میان بیاید فاجعه بار می شود. اما بدتر از همه اینها صدای زن است. در سرزمینی که «عطر خوش زن قدغن» قانونی فراگیر است هیچ چیز گناهی بدتر از این نیست که تلاش کنید صدای زن را به گوش مردمان برسانید.
فیلم بهمن قبادی تفسیر زیبایی از این فرمایش حکیم طوس است که:«هنر خوار شد، جادویی ارجمند». داستان فیلم گیرا و جذاب است و البته رگه هایی از سوررئالیسم به خوبی در آن دیده می شود. فیلم مرثیه ای شاعرانه است بر موسیقی ایرانی و به ويژه موسیقی کردی که گویی در حال دفن شدن است. همچنین حضور موجز اما موثر طنز، فضای فیلم را از یکنواختی می رهاند.
قبادی به خوبی از نمادها استفاده کرده. ماه شب چهارده، عدد چهارده، دختری ماه رو با صدایی زیبا و نام نیمه ماه، آلات موسیقی در تابوت، زنده شدن مرده با صدای خواننده زن، روستای زنهای تبعیدیِ خواننده، سرگردانی میان مرزهای سه کشور، برف و سرما و بسیاری از موارد دیگر نشانه هایی است برای گفتن نظرات فیلمساز.
مثل همه فیلمسازهای خوب در این فیلم بیشتر بر تصویر تاکید می شود تا کلام. پس زبان شما هر چه باشد فرقی نمی کند و خیلی زود با فیلم ارتباط برقرار می کنید.
مرتبط:
اطلاعات بیشتر درباره نیمه ماه در سایت آی.ام.دی.بی
تصاویر فیلم نیمه ماه
۲۹.۷.۸۸
فخر فروشی دربارهٔ یک اقدام شرم آور

در دوره دولت فعلی همه چیز جنبه شخصی، و همهٔ این شخصی ها جنبه غیر اخلاقی پیدا کرده. جداً انسان باید بی نهایت حقیر باشد که ابتدا هنرمندان مملکت را ارائه هنرشان و یا حتی حقوق انسانی شان محروم سازد و بعد آنها را وادارد تا از او (که قدرت را به ناحق قبضه کرده) متوصل شوند و سپس این را در بوق و کرنا کند (ماجرای گلزار).
اینکه هنرمندان مجبور شوند به خاطر محدودیتهای تنگ نظرانه دولت و سوء استفاده آنها از ابزارهای قدرت به رئیس دولت متوصل شوند نه تنها موجب فخر فروشی (در سایتهای زنجیره ای دولت) نیست، که مایهٔ سرافکندگی و شرمساری صاحبان قدرت است.
اولاً کدام قدرتِ برحقی در دنیا با هنرمندان جامعه اش سر دشمنی دارد؟
ثانیاً بردن آبروی هنرمندان با چه معیار مذهبی یا انسانی سازگاری دارد؟
ثالثاً حالا چرا دروغ می گویید تا خانم معتمدآریا مجبور شود علناً تکذیب کند؟
رابعاً آیا با این برخوردهای سخیف چیزی از ارزش هنری خانم معتمدآریا کم می شود یا سبز بودنش تغییر می یابد؟
مرتبط:
تقاضای گلزار از احمدی نژاد جهت مساعدت برای حل مشکل ممنوع التصویری اش
ادعای سایت پرچم: تلاش یک ستاره دیگر سینما برای ملاقات با رئیس جمهور
معتمدآریا: درخواست ملاقات با احمدی نژاد ندادم
۲۵.۷.۸۸
برنامه هفتگی اول دبستان (تصویری)

این برنامه رو واسه یه دوست عزیز درست کرده بودم. حدس زدم با اینترنت باز شدن جماعت، ممکنه باشن معلمهای اول دبستانی که تو اینترنت دنبال یه همچین چیزی بگردن. فایدش اینه که دانش آموزای کلاس اول ابتدائی نمی تونن بخونن، در نتیجه با تصویر بهتر می تونن برنامه رو بفهمن.
برای دانلود برنامه تصویری اول دبستان روی تصویر بالا و یا اینجا رو کلیک کنید.
۵.۵.۸۸
روسپیدی و روسیاهی
۳۰.۱.۸۸
بیست، که اندوهی است فراهم

بیست مثل شعر است. شعری تلخ، تلخ و زیبا. مثل وقتهایی که اخوان تلخ می شود یا شاملو. مثل لذت نوشیدن یک قهوه تلخ!
فیلم، داستان یک تالار است که آقای سلیمانی (مالک تالار) قصد دارد آن را تعطیل کند و زندگی هر کدام از شخصیتهای فیلم به نوعی وابسته به تداوم کار تالار است. تالار گویی عروسی یادش رفته و تنها میزبان عزاداریهاست.
زندگی هر کدام از شخصیتها کلاف در هم تنیده ای است که دیدن جزییات آن جالب و تامل برانگیز است. شخصیتها به غایت واقعی هستند، مثل آدمهایی که هر روز دور و برمان می بینیم و به آنها توجهی نمی کنیم.
دیدن مهتاب کرامتی با آن سر و وضع رقت انگیز و عاری از جذابیت ها و زیباییهایش و آن بازی تاثر برانگیزش توان بازیگری او را صد چندان به رخ می کشد. بقیه بازیگران هم همه نقششان را فوق العاده بازی می کنند.
اگر مثل من مدتهاست تشنه دیدن یک فیلم ایرانی ارزشمند هستید (و طاقت تلخی فیلم را دارید) حتماً بیست را ببینید.
سایت فیلم بیست
۲۳.۱.۸۸
گافهای فیلم «ماجرای عجیب بنجامین باتن»

در سایت (imdb) بخشی به نام گافها وجود دارد. در این بخش اشتباهات و سوتی های فیلم بیان می شود که جالب و گاهی با نمک است. سوتی هایی که گاه از دید بیننده عادی به دور می ماند اما چشمهای تیزبین کارشناسان آن را شکار می کند:
نمایان بودن کارکنان و وسایل:
1- در صحنه ای که "بنجامین" با دخترش ملاقات می کند دست یکی از کارکنان که درب را نگهداشته پیداست.
2- وقتی دوربین "دیزی" را هنگام رفتن به خیابان دنبال می کند، بازتاب تصویر دوربین و پرسنلِ فیلم در ماشین قرمز دیده می شود
اشتباه درباره حقایق:
1- در اول فیلم ساعتی مکانیکی در در یک ایستگاه قطار تازه تاسیس در "نیواورلئان" نشان داده می شود که بعدها با یک ساعت دیجیتال جایگزین می شود، ولی چنین ایستگاهی اصلاً در "نیواورلئان" وجود ندارد.
2- سربازها در صحنه خداحافظی از خانواده هایشان در ایستگاه قطار (در زمان جنگ جهانی اول) اسلحه به همراه دارند، در حالی که این امری غیر ممکن بوده و آنها تنها در خط مقدم اسلحه شان را دریافت می کردند.
3- "بنجامین" در دسامبر 1941 چند هفته ای را در مورمانسک می گذراند. ماه جون 9141 آلمان به شوروی حمله کرد. یعنی مورمانسک به عنوان پایگاهی برای نیروی دریای روسیه، تا سال 1944 به شدت مورد حمله های شدید آلمان بوده و آرامش و سکوتی که در فیلم وجود دارد نمی تواند واقعیت داشته باشد.
4- یدک کش ها به هیچ عنوان وارد دریای آزاد نمی شوند. آنها ستون فقرات یک کشتی را ندارند و کفی گرد دارند تا قدرت مانور دادن در کارشان میسر گردد و با این شرایط در محیط دریای آزاد بسیار ناپایدار خواهند بود.
تسلسل:
1- در لابی هتل پاکت سیگاری که "دیزی" در جیبش می گذارد قرمز است، اما پاکت سیگاری که بر روی میز آشپزخانه می افتد سبز است.
2- وقتی "بنجامین" برای شناگر کانال در لیوان چای می ریزد، سطح مایع با هر برداشت دوربین تغییر می کند.
3- وقتی "بنجامین" برای اولین بار "دیزی" را ملاقات می کند می گوید که "دیزی" چه چشمان آبی ای دارد! ولی بازیگر دوره جوانی "دیزی" رنگ چشمش اصلاً آبی نیست. بعدتر وقتی کیت بلانشت بازیگر نقش دیزی می شود چشمان دیزی دوباره آبی می شود!
4- در صحنه ای اتومبیل "پونتیاک" مدل 1963 یک بار جلوی در استودیوی رقص دیده می شود، سپس هنگام عبور بنجامین و دیزی در خیابان دیده می شود. بعدها هنگامی که آنها جشن تولد یک سالگی کارولین را می گیرند (سال 1969) مجدداً همین ماشین در خیابان مشاهده می شود.
5- وقتی "کاپتان مایک" در یددکش مورد اصبت گلوله قرار می گیرد به سمت راست می افتد و سکان یدک کش را به سمت راست می چرخاند ولی وقتی یدک کش به سمت زیردریایی می رود می بینیم که جهت آن به سمت چپ است.
اشتباه در ترتیب زمانی:
1- در خلال صحنه ای مربوط به نیمروز در ایوان، تبلیغی رادیویی برای "پپسی کولا" در پس زمینه شنیده می شود که متعلق به دهه 1940 است در حالی که زمان مورد نظر در فیلم دهه 1920 است.
2- زمانی که "بنجامین" 17 سال سن دارد (یعنی باید سال 1935 باشد) به همراه "دیزی" جوان به خیابان می رود. در خیابان یک شیر آتش نشانی مدرن و امروزی در تصویر دیده می شود.
3- در صحنه بندرگاه که "بنجامین" به خدمه یدک کش می پیوندد، دو پل در تصویر دیده می شود. این حادثه قبل از جنگ جهانی دوم است؛ با این حال یکی از دو پل سال 1958 و دیگری سال 1988 افتتاح شده اند و وجود هیچ کدام در آن زمان میسر نبوده.
4- وقتی ساعت آنالوگ با یک ساعت دیجیتال جایگزین می شود فیلم تبلیغاتی (سرباز/شهروند) نشان داده می شود، در صورتی که این آگهی اواخر سال 2007 نمایش داده شده و این زمان حدود دو سال پس از زمان پایان داستان فیلم (2005) است.
5- در هنگام سفر بنجامین در هند، او جلوی ساختمان شرکتی دیده می شود که عبارت ایزو 9002 بر سردر آن قابل مشاهده است. در آن هنگام زمان داستان می بایست حدود دهه 70 یا حداکثر اوایل دهه 80 باشد ولی استاندارد ایزو 9002 تازه از سال 1987 آغاز شده.
6- در "مورمانسک" جلوی بار تعدادی سرباز شوروی دیده می شوند، ولی یونیفورم آنها به هیچ عنوان درست طراحی نشده. نیمی از آن شبیه لباس نیروهای روسیه تزاری است و نیمی لباس سربازان شوروی!
شرح کامل گافها و جزییات را می توانید در آی.ام.دی.بی بخوانید (البته به انگلیسی)
۱۷.۱.۸۸
ماجرای عجیب بنجامین باتن

داستان این فیلم بزرگترین امتیاز آن است. در تمام فیلم به این فکر می کنی که اگر واقعاً زندگی وارونه شود و به جای پیر شدن و مردن، پیر و زشت به دنیا بیایی و در کودکی خرفت شوی و بعد بمیری چه حس عجیبی دارد؟!
من همیشه از بازیهای بردپیت لذت می برم. او اینبار هم به زیبایی هر چه تمامتر نقشش را ایفا می کند. کیت بلانشت نقش اول زن را مقابل او بازی می کند و به خوبی هم از عهده این نقش برآمده.
نکته بارز دیگر به نظر من گریم فیلم است. گریمهای فوق العاده بنجامین باتن (بردپیت) در پیری مطلق، میانسالی و حتی نوجوانی شخصیت بنجامین باتن را در همه این مقاطع بسیار باورپذیر ساخته.
ماجرای عجیب بنجامین باتن سه جایزه این دوره اسکار را به خود اختصاص داد: اسکار بهترین کارگردانی هنری، بهترین گریم، بهترین جلوه های ویژه.
اگر خواستید به تماشای این فیلم بنشینید با حوصله کامل و بادقت لحظه لحظه داستان را ببینید تا زیبایی داستان و فیلم، لذت کاملی را برای شما به ارمغان بیاورد.
پیوندها:
اطلاعات کامل درباره بنجامین باتن (imdb)
دانلود فیلم ماجرای عجیب بنجامین باتن (تورنت)
۲۸.۱۲.۸۷
میلیونر زاغه نشین

زندگی اهالی محله های پایین شهری همه جای دنیا شباهت ها زیادی با هم دارد. جنگ برای بقا، برتری قوی ترها، فقر و نکبت، خلاف، فردین بازی و مرام و ... از مشخصاتی است که در این محله ها می توان یافت. فرقی ندارد این محله در نیویورک باشد، تهران یا بمبئی!
میلیونر زاغه نشین هم رویاپردازیهای دست نیافتنی و پولدار شدن یک شبه بالیوود، هم صحنه های اکشن و شلوغ کاریهای هالیوود و هم نگاه عمیق و انسانی سینمای مستقل را در خود دارد.
فیلم داستان پسرکی اهل یکی از محلات زاغه نشین بمبئی است که در یک مسابقه تلویزیونی به نام «کی می خواهد میلیونر شود؟» شرکت می کند. او به جرم تقلب دستگیر می شود و حین بازجویی و کتک کاری پلیس و در زمان مسابقه با فلاش بکهای مکرر سیر زندگی او تا رسیدن به مسابقه نمایش داده می شود.
بازیگران فیلم اکثراً آماتورها و کودکان هستند، اما همه نقشهایشان را به خوبی ایفا می کنند و این نشانگر هنر کارگردانی است که به خوبی از آنها بازی گرفته. داستان فیلم به اندازه کافی پرکشش هست تا بینندهٔ غریبه با فرهنگ هندی را تا پایان فیلم میخکوب نگه دارد.
میلیونر زاغه نشین هشت جایزه اسکار سال 2009 را به خود اختصاص داد: اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه اقتباسی، بهترین فیلمبرداری، بهترین میکس صدا، بهترین تدوین، بهترین موسیقی فیلم و بهترین ترانه فیلم.
مرتبط:
اطلاعات کامل درباره میلیونر زاغه نشین (imdb)
دانلود فیلم میلیونر زاغه نشین (تورنت)
۱۲.۱۱.۸۷
خانه عنکبوت و مسعود بهنود
فیلم را از قرار علیرضا داودنژاد ساخته و مسعود بهنود و داودنژاد فیلمنامه آن را نوشته اند. فیلم درباره چند نفر از عوامل حکومت سابق هستند که به امید سرنگونی انقلاب با حمله نظامی طبس در ویلایی گرد هم می آیند ولی سرانجان همه همدیگر را می کشند.
اطلاعات بیشتر:
خانه عنكبوت (سوره سینما)
خانه عنکبوت (ایران اکتور)
سابقه سینمایی مسعود بهنود
۲۱.۸.۸۷
داستان یوسف و بیخبران از عشق
بهر او پالان و افساری بیار
داستان حضرت یوسف از لحاظ ظرفیتهای دراماتیک برای تبدیل شدن به یک اثر هنری در میان داستانهای مذهبی و تاریخی بی همتاست. بیان این داستان در قرآن را می توان به عنوان یک الگوی عالی از «ایجاز در داستان» دانست.
سریال پر خرجی که این روزها از تلویزیون پخش می شود چنان دچار ضعف هنری و گافهای متعدد است که همه آرزو می کنند کاش هرگز ساخته نشده بود.
در آخرین قسمتی که از این سریال دیدم زلیخا یوسف را به شلاق می سپارد. اگر نویسنده و کارگردان سریال یکبار در زندگی طعم آتشین عشق را چشیده بودند، هرگز چنین صحنه بیهوده ای را به داستان نمی افزدوند.
یا مثلاً زلیخا همسر وزیر مصر تنها همراه با ندیم خود و بدون خدم و حشم تا زندان می رود. رئیس زندان را به اشارتی می توان به قصر خواند یا می توان فرستاده ای به زندان فرستاد یا حدااقل با خدم و حشم او را تا زندان روانه کرد که کمی با عقل سازگارتر باشد (فیلم هندی که نیست!)
گویی کارگردان و نویسنده اش بدون کوچکترین اطلاعی از تاریخ و فرهنگ مصر باستان این سریال را خلق کرده اند واِلّا این آسایش و رفاه و زندانِ تر و تمیز کجا و سیستم خشک برده داری مصر باستان کجا؟
چطور ممکن است رئیس زندان در مقابل همه زندانیان از زن وزیر مصر بدگویی کند؟ دنیا در آن زمان اینقدر بلبشو بوده؟
هنگام نزدیک شدن قافله به چاه محل حبس یوسف برشهای یک جاده آسفالتهٴ امروزی به وضوح در کادر تصویر دیده می شود.
گریم بسیار نامناسب و نچسب سریال نیز عاملی دیگر است تا داستان هر چه بیشتر باورناپذیر شود.
به علاوه هر چه قرآن در بیان داستانش ایجاز را رعایت می کند سریال اخیر تا حد استفاده از حشو و کشتن زمان پیش می رود.
در هر قسمت می توان دهها ایراد ریز و درشت داستانی و سینمایی دید که وقتی با هزینه های نجومی سریال در ذهن جمع می شوند جداً آزاردهنده می شود.
کار بزرگ، آدم بزرگ می خواهد. وقتی آدم در حوزه دینی سریالهایی به قوت سریال «سربداران» و «امام علی» و فیلم سینمایی «محمد رسول الله» یا «روز واقعه» را دیده، چنین جسنهای بنجلی راضیش نمی کند.




