سریال وضعیت سفید تمام شد. انصافا سریال خوبی بود. بازی بازیگرهای نقش بهروز (عباس غزالی) و امیر (یونس غزالی) از بسیاری از حرفهایهای سینمای ایران هم حرفهای تر است. به نظرم میآید باید آیندهی درخشانی برای هر دوی آنها متصور شد. راستی چهقدر قیافه امیر شبیه احمدی نژاد بود!
اختلافات درون خانوادگی خاندان «گلکار» با اکثر خانوادههای شلوغ ایرانی شباهت زیادی داشت و احساسات بسیاری از مردم را قلقلک میداد و بر جذابیت سریال میافزود. به ویژه با مادربزرگی یا پدربزرگی که مرکز دنیاست و اگر برود دنیا روی سر خانواده خراب میشود!
طنز سریال از دیگر نکات مثبت آن بود. شخصیت امیر به طور کلی طنز بود، چه رسد به شوخیها و موقعیتهای کمیکی که به خوبی در داستان چیده شده بود.
همچنین برای اولین بار بود که در یک سریال ایرانی چنین زوایایی برای دوربین انتخاب می شد. بدیع و زیبا!
فکر کنم نام کارگردان سریال (حمید نعمت اله) را باید به خاطر سپرد. اطمینان دارم اگر کمی شانس با او یار باشد در آینده حرف زیادی برای گفتن خواهد داشت. پیشتر از او «بوتیک» و «بی پولی» را دیده بودم. شخصاً از دیدن «بی پولی» خیلی لذت بردم.
شاهکار سریال اما، تیتراژ آن بود. تیتراژ ابتدای سریال خلاصهای از کل دههی شصت برای همهی ایرانیهایی بود که کودکی و نوجوانیشان لابلای سالهای 60 سوخت. همه چیز جورجور بود، از کوپن و صف و بدبختی گرفته تا مجسمههای کاغذی و حتی لولک و وولک! ژیان و پیکان قراضهها، عشق و آرزوی آتاری و دوربینهایی که حاجیها سوغات میآوردند و عکس نشان میداد و آخر فناوری بود برای ما! و جنگ، جنگِ لعنتی که حتی از خود زندگی هم پررنگ تر بود! شاید اگر کارگردان اجازه داشت ترانهی دهه شصت نامجو را روی آن بگذارد دیگر نهایت کمال رعایت میشد!
تا یادم نرفته بگویم موسیقی هم شنیدنی است. میتوانید از این صفحه موسیقیهای فیلم را بشنوید.
خلاصه اینکه کمتر پیش آمده از یک سریال تلویزیون خودمان اینقدر خوشم بیاید. دمشان گرم!
تارنمای سریال وضعیت سفید
دیدن تیتراژ سریال از تارنمای سریال
شعر دهه شصت و کلیپ دهه شصت نامجو
اختلافات درون خانوادگی خاندان «گلکار» با اکثر خانوادههای شلوغ ایرانی شباهت زیادی داشت و احساسات بسیاری از مردم را قلقلک میداد و بر جذابیت سریال میافزود. به ویژه با مادربزرگی یا پدربزرگی که مرکز دنیاست و اگر برود دنیا روی سر خانواده خراب میشود!
طنز سریال از دیگر نکات مثبت آن بود. شخصیت امیر به طور کلی طنز بود، چه رسد به شوخیها و موقعیتهای کمیکی که به خوبی در داستان چیده شده بود.
همچنین برای اولین بار بود که در یک سریال ایرانی چنین زوایایی برای دوربین انتخاب می شد. بدیع و زیبا!
فکر کنم نام کارگردان سریال (حمید نعمت اله) را باید به خاطر سپرد. اطمینان دارم اگر کمی شانس با او یار باشد در آینده حرف زیادی برای گفتن خواهد داشت. پیشتر از او «بوتیک» و «بی پولی» را دیده بودم. شخصاً از دیدن «بی پولی» خیلی لذت بردم.
شاهکار سریال اما، تیتراژ آن بود. تیتراژ ابتدای سریال خلاصهای از کل دههی شصت برای همهی ایرانیهایی بود که کودکی و نوجوانیشان لابلای سالهای 60 سوخت. همه چیز جورجور بود، از کوپن و صف و بدبختی گرفته تا مجسمههای کاغذی و حتی لولک و وولک! ژیان و پیکان قراضهها، عشق و آرزوی آتاری و دوربینهایی که حاجیها سوغات میآوردند و عکس نشان میداد و آخر فناوری بود برای ما! و جنگ، جنگِ لعنتی که حتی از خود زندگی هم پررنگ تر بود! شاید اگر کارگردان اجازه داشت ترانهی دهه شصت نامجو را روی آن بگذارد دیگر نهایت کمال رعایت میشد!
تا یادم نرفته بگویم موسیقی هم شنیدنی است. میتوانید از این صفحه موسیقیهای فیلم را بشنوید.
خلاصه اینکه کمتر پیش آمده از یک سریال تلویزیون خودمان اینقدر خوشم بیاید. دمشان گرم!
تارنمای سریال وضعیت سفید
دیدن تیتراژ سریال از تارنمای سریال
شعر دهه شصت و کلیپ دهه شصت نامجو
0 نظر:
ارسال یک نظر