web 2.0
‏نمایش پست‌ها با برچسب كاتب الرعايا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب كاتب الرعايا. نمایش همه پست‌ها

۲۷.۹.۸۶

کاش Fifa ،UN بودی

در مورخه 5 ذی الحجه سنه 1428 هجری مهندس الممالک علی آبادیان در جریده وزین کیهان الملوک فرمودندی: «هنوز کاندیدای ریاست فدراسیون هستم و انصراف نمی دهم.»
جوش وخروشی در قوم پدید آمد و یکی از همولایتی های متتی عربده کشانید که: «اگه با طایفه با سنگ بیایم چی؟»
و سپس یکی از همولایتی های فودی خروشید که: «خودش حرف خوش نمی فهمه؟ حتماً خودش باید با قمه بیاد؟»
و حال چنین بود تا یکی از عقلای قوم ندا در داد که:« کاش Fifa ،UN بودی یا بالعکس. تا هرکه کلفت الگردنی نمودی یا دست به استبداد یازیدی چنین حالش گرفته شدی و هر چه شلوغ کردی ره به جایی نبردی!

balatarin
Delicious
Twitter

۱۴.۶.۸۶

زر و سیم سرگردان

از باب دفع الوقت روزنامه تورق نمودمی که ناگاه چشم بر این کلام گشودمی: «پولهای سرگردان در راه بورس»

قول، قولی معتبر بودی و از رئیس البورسیّات از همه جا با خبر بودی. از شوق همی خروشیدم و از درب خانه خروجیدم که گویی در ماتحتم سُرنا زدند یا جار شادمانی در دنیا زدند. سر به خیابان نهادم و در پی پولهای سرگردان فتادم. بام تا شام در جستجو بودم و در پی پولهای سرگردان در تکاپو بودم. ما که درویشیم و به سیم زر ما را حاجتی نیست و از روزگار کجمدار شکایتی نیست؛ ولیکن «غم بی نوایان رخم زرد کرد» که سیدی برهنه پاست و دیگری بیمار عصبانی است وان دیگری مقروض اقساط است و در این حال چه جای سکوت! هیهات! کوی به کوی و دشت به دشت خواهم گشت تا همه زر و سیم سرگردان را کنم دشت. آنگه وبلاگستان گلستان کنم و خدمت به جمله عزیزان کنم. پس چرخیدم ورقصیدم و گردیدم و چون بر طلوع سحر رسیدم دست خویش تهی دیدم. ناگاه شیخ ما چراغ به دست سر رسید و چون این حقیر بدید فرمود:

« ای خام، زین کاردها هزارشان طمع یک دسته مدار. آنچه در پی آنی نیرزد به نانی. :

برو در پی سوخت باش ای پسر   *   وگرنه نبینی مُرادت دگر

ندارد چراغم دگر سوختی   *   برو شاید این شعله افروختی

فراموش کن حرف بی پایه را   *   چو خورشید روشن کن این سایه را»

balatarin
Delicious
Twitter

۱.۶.۸۶

كاتب الرعايا ( ديباچه

سپاس ايزد يكتايِ بي همتايِ باريتعالي را كه كه «به موري دهد مالش نره شير» و «كند پشه بر پيل جنگي دلير».

چون پاي بر كرهٴ خاكي نهادم كتاب و دانايي شد مرادم و چون قد برافراشتم تخم آگاهي در دل خلايق كاشتم و بدينسان رعايا مرحمت فرمودند و مرا به لقب «كاتب الرعايا» ملقب نمودند و به كِلكِ حقير غم از دل بزدودند.

زين پس اين حقيرِ سراپاتقصير، نه از براي تكفير يا تزوير كه جهت ارشاد و تنذير در اين سراي مهمان رايانگان شما خوبان شوم و پابه پاي شمايان در پي كيمياي آگاهي دَوَم. شاعر شيرين سخن فرمايد:

سلامي چو بوي خوش آشنايي *‌ كه هر وقت نبودم بگي واي كجايي؟

و شاعر ديگر فرمايد:

من اينجا آمدستم وام بگذارم * و قند طنز را در جام بگذارم

وديگري سرايد:

نمايد هر كه ملت را، بگويم شرح احوالش * نمايم پرده ها پاره، بگيرم بي گمان حالش

balatarin
Delicious
Twitter