۲۷.۶.۸۷
باز هوا خاکی است
خاک مرا، باد مرا، این همه معتاد مرا * خاک تویی، باد تویی، خسته ز بیداد مرا
جنگ تویی، جور تویی، وصله ناجور تویی * رنج تویی، درد تویی، ناله و فریاد مرا
بعث تویی، نحس تویی، ظالم خوش رقص تویی * جنگ مرا، زهر مرا، کُشته و اعداد مرا
خایه تویی، مایه تویی، سایهٴ همسایه تویی * قافیه بازنده منم، خسته ز بغداد مرا
۶.۱۰.۸۶
خواب
خواب بعد از کار!
می چسبی مثال چسب
پس از یک بام تا شامی به کار و کسب
به کار و کسبِ آهن و فولاد و نصب
آی ی ی ...!
خواب بعد از کار!
مرا دریاب
فرو کن توی مغزم قصه های ناب
قصه ای بی درد و بی زیرآب
قصه ای بی ترس از ارباب
۲۲.۷.۸۶
مهندس سقراط

هر روز طرح تازه ای، سودای تازه ای * در پشت این همه وعده یک عمل نبود
شاگرد تنبل مکتب سرا شدیم * روزی که شعر نهم را زمین سرود
سقراط من! هسته و اتم مَر تو را * ما را از ابتدا بدینها نظر نبود
جِر خورده ایم چگونه بگویم که بی خیال * بنزین و نان زِ سرم هوش را ربود
باید ز هفت شغل هم فراتر روند * آنان که اهل و عیالشان سقراط را ستود!
سوزن الشعرا
۳.۶.۸۶
خط يازده2
جاده ها خاك و خُلي است
و زمين ناهموار
بدنت چين چكش ها دارد
اگزوزت منبع آلودگي است
صندلي های تو خارا سنگ است
بارت از كوهِ دنا بيشتر است
ولي از من بشنو !
نااميدي ننگ است
و شنيدم از نسيم سحري
موزه ها سخت به دنبال تواند
لندن و متروپلتين ، يكسر
رم و پاريس زسوي ديگر
چه كم از كاخ و هرم ها داري ؟
سِنت از ، داييِ ناسور بيشتر است
با چنين احوالي ، التماسي دارم :
كه مبادا بفريبند تو را
و بكاري ما را
بي تو ما مشتري خط بد يازده ايم .
خط11
مي دهد شوفر گاز
اتوبوسي با ناز
مي نمايد حركت را آغاز
سر صندوقچه درد دل و غم شد باز :
كهن همراه غول آسا !
رفيق گاهِ سرباز صفري هيتلر !
كهنسالي مباد از پا بيندازد
تو سيمين قامتِ رهوارِ زيبا را
تايرت پرباد !
شيشه ات بي خاك !
اگزوزت كم دود بادا اي رفيق !
بگو با من
تمام دردهايت را شنيدارم
تمام نازهايت را خريدارم
تو خودت مي داني
نه كسي فكر تو بود
نه كسي ياد من است
غم همدرد ، بداند همدرد



