نقل است که شیخنا و مرادنا خوزستان «افزون الله نفته» را همسایه ای بودی سخت زشت خو. که جز جنگ و رنج و خاک و باد وی را حاصلی نبودی. پس شیخ را همسایگی زهر آمدی و در وصف وی فرمودی:
خاک مرا، باد مرا، این همه معتاد مرا * خاک تویی، باد تویی، خسته ز بیداد مرا
جنگ تویی، جور تویی، وصله ناجور تویی * رنج تویی، درد تویی، ناله و فریاد مرا
بعث تویی، نحس تویی، ظالم خوش رقص تویی * جنگ مرا، زهر مرا، کُشته و اعداد مرا
خایه تویی، مایه تویی، سایهٴ همسایه تویی * قافیه بازنده منم، خسته ز بغداد مرا
تعلق میگیره؟
-
گویند در زمان یکی از امامان؛ مردی که با امام بد بود؛ سیبی به دست گرفت و با
خود گفت: میروم از امام میپرسم که آیا این سیب روزی من...
مرتبط:
1. ماده او...




0 نظر:
ارسال یک نظر