عید می رسد. سال منحوس 88 دارد بساطش را جمع می کند. شاید نحسی اش را هم همراه خودش ببرد. شاید یاد «خرداد پر از فاجعه» را با خودش ببرد. شاید عقده ی در سایه ظلم زیست را با خودش ببرد.
باید شاد باشیم. باید بغضها را فراموش کنیم. عید است. وقت شادمانی است. وقت تفریح است. زمان بدر کردن شوربختی است. هنگام سفره ی هفت سین و عیدی و قاه قاه خنده است. زمانی برای فراموشی دردهاست. فراموشی همه تلخی ها، تجاوزها، کشتارها، شهیدهای وطن، اندوه ها، عزاداری ها ...
تفففففففففففففففففففففف!!! چرا نمی شود؟!
تعلق میگیره؟
-
گویند در زمان یکی از امامان؛ مردی که با امام بد بود؛ سیبی به دست گرفت و با
خود گفت: میروم از امام میپرسم که آیا این سیب روزی من...
مرتبط:
1. ماده او...




1 نظر:
سال نو مبارک و ادامه حرکتی که شروع شده هم مبارک. اینبار از نشدنی نوشتی که باعث امیدواری است. بیاد شهیدان دور سبزه مان روبان سیاه می بندیم و شمعهای سبز روشن می کنیم و آنجه را اتفاق افتاد هرگز فراموش و رها نمی کنیم... هرگز...
ارسال یک نظر