web 2.0

۲۵.۸.۸۵

اسب بازنده

دوستانم در یادما بحث جالبی را در رابطه با انتخابات مطرح کرده اند که خواندن نظراتشان خالی از لطف نیست. آنچه در ذیل می نویسم نظر شخصی من در رابطه با شرکت کردنم در انتخابات است و بدیهی است آن را به کسی توصیه نمی کنم:

بیست و چهارم آذر ماه انتخابات شوراها همزمان با انتخابات خبرگان رهبری برگزار خواهد شد. بحثی که مثل چند دوره اخیر انتخابات به شدت چالش برانگیز شده حضور یا عدم حضور در انتخابات است و اینکه کدام درست تر است؟!

خاتمی بزرگترین دستاورد ریاست جمهوری اش را شوراها می داند. به نظر من حق هم دارد. اگر قرار باشد مملکت یک دموکراسی سالم و پایدار داشته باشد پایه های آن باید از پایین ترین سطوح محکم شود. در شوراهای مدارس الفبای دموکراسی آموخته شود. در انجمنهای سیاسی و صنفی دانشجویی نخبگان سیاسی پرورش یابند. در شوراها ی شهر و روستا (به عنوان پایین ترین سطح عملی دموکراسی و تمرین کردن استفاده از حق انتخاب) سیاستمداران ورزیده شوند و بعد به سطوح بالاتر مثل مجلس و باز بالاتر صعود کنند. نه اینکه یک شبه صد پله جهش کنند و سر از بالاترین سطوح اداره مملکت درآورند و آنجا تازه بخواهند آزمایش و خطا کنند. پس در جامعه ای با یک نظام دموکراسی یکی از مهمترین و ملموس ترین سطوح دموکراسی شوراها هستند که مردم کاملاً از نزدیک با آنها سر و کار دارند و تاثیر آن را در وضعشان و ارزش تصمیم گیری شان احساس می کنند. ( گرچه در کشور ما متاسفانه این موضوع بیشتر رنگ قومی و قبیله ای به خود می گیرد)

با همه این تفاسیر من لابد باید حتماً رای بدهم. اما راستش را بخواهید بسیار بعید است رای بدهم و اگر هم رای بدهم برای پیشبرد اصلاحات یا انگیزه هایی از این دست نخواهد بود. دلایلم از این قرار است:

الف) تاثیر رای:

گمان من بر این است که تنها نتایج انتخابات تهران و چند شهر بزرگ دیگر از قبیل اصفهان، شیراز، مشهد و تبریز ممکن است در سطح کلان بر جبهه بندی چپ ها و راستی ها تاثیر گذار باشد و در شهر کوچک من راهبرد افرادی مثل من این خواهد بود که چه کسی (فارغ از حزب یا جناحش) بیشتر می تواند به حال شهر کوچک ما مفید باشد. همچنین تفکر حذف جناح راست ( یا قاعدتاً افرادی که با رویکرد مذهب سنتی وارد سیاست می شوند) را راهکار پلید آدمهای رادیکالی می دانم که به قول فواد «دموکراسی خواه دیکتاتور» هستند؛ چرا که با شناختی که از جامعه ام دارم می دانم این به معنی حذف عقیده طیف گسترده ای از مردم این مملکت خواهد بود که با هیچ تعریف منطقی از دموکراسی سازگاری ندارد. اگر چه معتقدم این حضرات باید تفکر زشتشان مبنی بر قبضه کردن قدرت، آن هم به شکل غیر منصفانه دست بردارند ( و یا جامعه مانع این رفتار آنها شود).

ب) نداشتن استراتژی برد و نداشتن صداقت:

- قبلاً در مطلبی با عنوان «لطفاً تکلیف خودتان را مشخص کنید!» نوشته بودم دیگر حاضر نیستم به سران اصلاح طلب ها یا دوم خردادی ها یا هر چیز دیگری که تکلیفشان با خودشان مشخص نیست رای بدهم. درست مثل انتخابات اخیر آمریکا که دموکراتها به شدت منتقد ضعف راهبرد جمهوری خواه ها بودند ولی خودشان هم راهبردی برای برون رفت از مهلکه هایی مثل عراق نداشتند.

- ما سالها چوب 13 آبان (که دستپخت اصلاح طلبهای فعلی است) را خوردیم و حالا توقع یک عذرخواهی ساده چیز زیادی نیست! کسی که مدعی قانون مداری است با کدام قانون و عرف و شرع چنان رفتاری را توجیه می کند؟ تئوریسین عبور از خاتمی هنوز هم در جواب انتقاد نسبت به رفتار تندروهای سابق، اصلاح طلبان فعلی، تنها لفاظی می کند.

- مدعیان دموکراسی همواره نگاهی حذفی به رقبایشان دارند و عجیب است که چگونه و با کدام تئوری مربوط به دموکراسی می خواهند چنین رفتاری را توجیه کنند.

اولین ضربه های تبر را بر پیکر هاشمی همانها می زنند و وقتی در انتخابات ریاست جمهوری راستهای تندرو همان راه را می روند اینها مدافع سینه چاک او می شوند! در این مکتب «همه حیوانهای مزرعه برابرند ولی برخی برابرترند!»

- اشتباه اول انقلاب و دوم خرداد برای هفت پشت ما بس است: اینکه کمونیست و کاپیتالیست و آنارشیست و اسلامگرا و ملی گرا خود را یک کاسه بدانند و سر آخر سر تقسیم غنایم به جان هم بیفتند فقط به بدبختی بیشتر ملت می انجامد. خلاصه اینکه مثل کروبی حسابشان را جدا کنند، بعد ائتلاف کنند و به اندازه رایی که از مردم گرفته اند از قدرت سهم ببرند (مثل همه مملتهای عاقبت به خیر!) نه اینکه اول ائتلاف کنند قدرت که به دست آمد هر حزب سهم خود را از رای مردم و قدرت بیشتر بداند و روز از نو دعوا از نو!

ج) منصفانه بودن شرایط:

از اینها که بگذریم باید رای بدهیم در حالی که کاندیداها هنوز از فیلترهای غیر منصفانه ای می گذرند که امثال من نمی توانیم درست بودنش را بپذیریم. و یا در مورد خبرگان این سوال همیشه هست که آیا خبرگان یک جامعه لزوماً معمم هستند؟ و وقتی داور و ناظر و شرکت کننده یکی است چه تضمینی برای منصفانه بودن قضیه هست؟ و همه اینها مواردی است که باید اصلاح شود تا بتوان با فراغ بال و مطمئن از منصفانه بودن انتخابات در آن شرکت نمود.

د) اسب بازنده:

در نظرسنجیهایی که اصلاح طلبان در رابطه با انتخابات انجام داده اند، از جمله نظر سنجی خبرگزاری آفتاب، پیروزی قاطع محافظه کاران پیش بینی شده. دلایلش هم واضح است. هیچ کدام از معایبی که سبب شد مردم به اصلاح طلبان رای دهند بر طرف نشد(که در بالا به برخی از آنها اشاه کردم). آنها که انتخابات را تکلیف دینی می دانند برای کاندیداهای محافظه کار به پای صندوق ها خواهند رفت اما بقیه که دلیلی بر تکلیف دینی بودن قضیه نمی یابند یا دین مدار نیستند و همه چیز را یک دعوای معمولی سیاست بازان می دانند به پای صندوق نمی روند و این یعنی اصلاح طلبان بگویند هفت که رایشان رفت! و کی دوست دارد روی اسب بازند شرط ببندد؟

با این همه برای این اسب بازنده با همه وجود آروزی برنده شدن دارم(کسی چه می داند شاید قضیه دموکراتها در برابر جمهوری خواه ها تکرار شد!)

پیوندهای مرتبط:

چهره ی دموکراسی را خراب نکنیم

انتخابات

برنامه وزارت کشور در انتخابات شوراها

balatarin
Delicious
Twitter

2 نظر:

ارسال یک نظر